وابستگی
دختر نازم سلام.
خیلی وقته که نتونستم برات بنویسم.
اینقدر شیطون شدی که حد نداره واقعا بعضی روزا خسته میارم و کم میارم و ...
ولی یه اتفاقی افتاد که من چند روز ازت دور بودم و تازه اون موقع بود که فهمیدم بچه هرکاری هم که بکنه از جونت برات عزیزتره... یه چیز دیگه هم که فهمیدم اینکه پدر و مادر تنها حامی های ادم هستن تو هر سنی....
خیلی باهوشی و به کوچکترین نکات هم توجه میکنی و حرفایی میزنی ادم باورش نمیشه که بچه سه سال و نیمه اینطوری حرف بزنه.
یه سری کلمه ها رو باز خوب نمیتونی بگی( اشپخونه, ملاله, ...) ولی کلا حرف زدنت عالیه.
خیلی مهربون و خوش دلی دقیقا مثل مامان خودم. همه هم اینو میگن.
تقریبا ماهی یه بار برات تولد میگیریم چون دوست داری تولد گرفتن رو...
بهار دلم میخواد زودتر بزرگ بشی و راحت باهات حرف بزنم.
موهات فرفریه و از الان میگی مامان دوست ندارم موهام فرفری باشه الهی من فدات بشم. وای بهار یه بدن پر مو داری که الان نمیدونی که پر مویی دختر چقدر دردسره...
کندوی عسل اوردیم و روی پشت بوم خونمون نگه میداریم و تو تقریبا اطلاعاتت از زنبور داره کامل میشه.
فقط یه مشکل که داری اینکه دوست نداری بری مهد یا حتی کلاسهای اموزشی البته هنوز زوده ولی دوست ندارم اینطوری باشی...
راستی اسباب کشی کردیم به خونه خودمون ولی تو همچنان دوست داری برگردیم خونه قبلی تا کنار مادر و بابا عزیز باشی.
به خاطر خونه سازی نتونستیم بریم مسافرت ولی همین اطراف خودمون و شهربازی زیاد میبریم تو رو که خال و هوات عوض بشه.
مهمترین ادم زندگیم هستی و شاید یه شرایطی رو فقط به خاطر حضور تو تحمل میکنم...
دوستت دارم زیاد .


وابستگی 
